صمدستان | کیانوش صمدیان

وبلاگ اختصاصی کیانوش صمدیان

صمدستان | کیانوش صمدیان

در کنار شما بودن ، هدف ماست

صمدستان | کیانوش صمدیان

قدرتی در نوشتن با قلم
1 2 3

۱۰ مطلب با موضوع «صمدستان :: خاطرات» ثبت شده است

(جهت بزرگنمایی عکس بر روی آن کلیک کنید)

عکس یادگاری از کیانوش صمدیان (مشکلی پوش) و فردین قاسمی (صورتی پوش) در قشلاق اردبیل

سلام :X

با یه سری خاطرات جدید اومدم :)

البته شرمنده ها چند روزی نمیتونستم اینجا رو اپ کنم بازم ... کارای آی تی آموز و مسابقات کانتر سورس وقت نمیزارن برام :)


جاتون خالی اونقدر 20 میگیرم که نگو :D خیلی درس خون شدم :)


والا امسال چون اکثر دوستام نبودن خاطرات خیلی خنده داری نداشتم ... باید براتون انشاء بنویسم :))انشاءالله انشاءهای جدیدم خنده دار باشه :(


غم نبینما رو لباتون :)

با سلام :X

امروز شنبه تاریخ 1394/07/11 ششمین روزی است که به مدرسه رفتم :)

خب امروز کل زنگ ها رو با آقای طاهر نژاد دبیر دروس تخصصی مون بودیم ... کمی ما رو با مفاهیم اینترنت ، وب سایت ، دامین ، پراکسی و کلی مطالب دیگه آشنا کرد ولی امروز یه روز فوق العاده خوبی برام بود ... یه جمله ای گفت که میخوام اونو سر لوحه زندگیم بکنم :)

ایشون این جمله روز از خودشون گفتن ولی جمله خیلی باحال و پر مفهومی بود : خواستم شد ، بخواهی میشود.

مفهوم این جمله این بود که من اون چیزی رو که خواستم شد ، تو هم بخواهی میشود :)


واقعا این جمله خیلی ارزش بالایی برام داشت و شاید مسیر زندگیمو عوض کنه ... راستی امسال قول دادم درسمو خوب بخونم :) درسم که تموم شد ... یه ماشین بهم هدیه میدن ... از دانشگاه سراسری هم قبول بشم یه خونه برام میگیرن :D

خب .... راستی امروز دو تا از کتاب هامو یعنی تاریخ و دین و زندگی مون رو دادن ... :)

ببینم فردا چی میشه :) تا فردا دوستون دارم :D

با سلام :)))

والا یه طوری شد خاطرات ما :)) ... این دو روز مدرسه نرفتم ... :))

امروز هم جمعه است دیگه همه جا تعطیله :)))


والا شرمنده تون شدم :)) هر چقدر میخوام خاطرات رو خوب کنم نمیشه ... ولی دارم سعی میکنم :)) بصورت طنز تر بنویسم :))

با سلام :X

زنگ اول هم بیکار ، زنگ دوم هم بیکار ، زنگ سوم نیم ساعتش بیکار و نیم ساعتش اقای جمالی دبیر دینی اومدن :|

این هم از خاطره امروز ما :|


وجدانن شوخی نمیکنماا همینطوری شد ... ولی خیلی حال داد ... امروز کلی سر به سر هم گذاشتیم و یه سری دعواهایی هم شد که ادامه اش تا فردا هم میکشه ... و شاید تا ماه اینده هم ادامه داشته باشه ... حالا جریان های اونا رو هم بهتون میگم ...


دوستان عذر میخوام خاطرات کمی زود تموم میشن ... چون اصلا نه مدرس میاد نه چیز دیگه :( بزودی خاطرات شیرین و شیرین تر میشن :)