این پست رو زدم تا بدونید دوران مدرسه کودکی من چطور بوده ... ولی با سلامتی میگم بهتون :(


بسلامتی روزای دوران کودکیم ، که یه لباس کهنه رو تا سال پنجم ابتدایی پوشیدم

بسلامتی روزای دوران کودکیم ، که تو مدرسه پولی نداشتم چیزی بخرم و واسه اینکه پیش اونایی که بهم چیزی تعارف میکنن خراب نشم میگفتم من به وسایل بیرون حساسیت دارم

بسلامتی روزای دوران کودکیم که کیف نداشتم

بسلامتی روزای دوران کودکیم که پول کتاب هامو رفتم دزدی

بسلامتی روزای دوران کودکیم که دفتر واسه نوشتن نداشتم ، چون قلمی واسه نوشتن نداشتم

بسلامتی روزای دوران کودکیم که هیچکس بخاطر وضع ظاهریم با من دوست نمیشد

بسلامتی روزای دوران کودکیم که تو سن 11 سالگی سیگار کشیدم

بسلامتی روزای دوران کودکیم که منو کودک بار نیآورد ... 


من کیانوش صمدیان هستم :) همون پسری که دوران کودکی که تو بالا نوشته شده رو داشت

همون پسری که بوی قورمه سبزی در و همسایه همیشه اشکای چشامو میآورد

همون پسری که لباسای عید دوستام ناراحتم میکرد

همون پسری که همیشه قائمکی گریه میکردم

همون پسری که قلبم اندازه دریاست

.

اینو گفتم اگه کسی این پست رو خوند هیچوقت خودشو دست کم نگیره ... ما هم یه زمانی پول نون خالی رو نداشتیم :)

ببین تو یه کلمه بهتون میگم ... ("خودت")