دیشب پدر بزرگم / آمد به خانه ی ما
باز او مرا کتک کرد/ یک مشت صورتم را
مادر برای او زود/ یک چوب محکم آورد
او خسته بود وپایش/ انگار درد می کرد
با خنده باز از من/ پرسید چطوری میمون ؟
کردم تشکر از او/ گفتم که جان عمت ولم کن :|
در دست پیر او بود/ باز آن عصای زیبا
خندید و عینه خر زد/ با آن عصا سرم را

ناصر کشاورز ( با اندکی تخلص توسط کیانوش صمدیان )