بنام خداوند بخشنده و مهربان

یکبار دیگر دفتر انشاهایم را گشودم و قلم برداشتم تا بنویسم برای استادم ...

آجیل یکی از مهمترین موارد شب عید میباشد که باید در سفره عید وجود داشته باشد. ولی متاسفانه چون ما فقیر هستیم آجیل با قیمت ارزان میخریم (یا توی آنها خالی هست یا کرم انها را خورده است). امسال وقتی آجیل ها را در قاب های مخصوص خود در سفره قرار میدادیم یک دانه پسته خندان پیدا کردیم که سر آن دانه پسته در خانه ما خون و خونریزی شد. آنقدر همدیگر را زدیم که آخر پسته را گم کردیم و شروع کردیم به ریختن دوباره آجیل به قاب های مخصوص در سفره. ولی پدرم آنرا برداشته بود که بعدا مادرم فهمید و پدرم را سیاه و کبود کرد.

قیمت آجیل خیلی ارزان است و گونه ای است که قشر فقیر نیز میتوانند آنرا بخرند بعنوان مثال میگم مثلا قیمت نیم کیلو پسته به اندازه دیه یک انسان بالغ و کامل است. که پدرم هر سال برای خرید نیم کیلو پسته مرا زیر ماشین انداخته و دیه میگیرد و با پول ان نیم کیلو پسته میخرد جالب اینجاست که آنقدر من را زیر ماشین انداخته است که امسال به من دیه تعلق نگرفت.

آجیل خیلی خوشمزه است مخصوصا وقتی در مهمانی هستیم. پدرم خیلی مرد خوب و با کمالاتی هست او بشقاب را هم همراه آجیل ها میخورد و صاحب خانه پدرم را میگیرد و کتک میزند و پدرم را سیاه و کبود میکند. ولی پدرم باز دست بر نمیدارد و در حین کتک خوردن یک مشت آجیل را در جیب خود میریزد تا در خانه بخورد. ولی عموهای مرد های زرنگی هستند آنها سم به آجیل میزنند ولی پدرم باز هم دست بردار نیست و در خانه انها نیز آجیل های سمی را میخورد و در همانجا خود را میکشد. پدرم مرده است. من پدر ندارم.

بنظر من آجیل چیز ارزشمندی است و به جای هر انسان نیم کیلو آجیل بود الان وضع ما این نبود. پدرم قبل مرگش (با خوردن آجیل سمی مرد!) میگفت با آجیل مردم طوری رفتار کن که دوست دارید با آجیل شما رفتار کنند که سر این بحث (نمیدانم این جمله را از کی دزدیده بود) پدرم را پارسال به جرم دزدی ادبی (دزدیدن جمله بالا) پدرم را به چندین سال زندان محکوم کردن و پدرم آجیل شب عید ما را وثیقه گذاشت و خود را آزاد کرد. پس در میابیم که آجیل چیز ارزشمند و گرانبهایی هست.

من در خانه خودمان نمیتوانم آجیل بخورم چون مادرم گردنم را میشکند ، پارسال مادرم گردنم را شکست و الان من گردن ندارم. مادرم میگوید توله سگ دور و بر آجیلا ببینمت قلم پاتو خرد میکنم و منم از ترس مادرم دیگر طرف آجیلا نمیروم. پس در اینجا هم در یافتیم که آجیل از من هم به مادرم ارزشمندتر است.


این بود انشای من / تقدیم به داداشی گلم (تولدت مبارک !)