بنام خداوند بخشنده و مهربان

جعفر عزیزم سلام ؛

تو بهترین دوست و صمیمی ترین دوست من در شهرمان بودید ولی نمیدانم به کدوم گوری سفر کردی و کجا هستی و چه کار میکنی ...

جعفر توله سگ اول از همه به اون بابای چلمنت (چلمن ، بی دست و پا ) بگو اون پول ما رو بده وگرنه هر گوهی میخوره باید پای لرزشم بشینه ، پدرم گفت این را به تویه توله سگ بگویم تا به پدرت بگویی.

جعفر جان از وقتی که رفتی من دیگر در شهرمان تنها شدم ، خیلی دوست داشتم الان کنار من بودی تا خود صبح همدیگر را عینه خر میزدیم و خون گریه میکردیم و میخندیدیم ...

جعفر هر کجا که هستی و هر گوهی که میخوری امیدوارم گوه خوشمزه ای باشه ، جان ننت برای منم نگه داریااا ، نامردی نکنی :(

امیدوارم در مشاغل کاری و درسی موفق باشی ، من از صبح ساعت 6 بلند میشوم و عینه خر کار میکنم و درس هم نمیخوانم ، فقط هر هفته به مدرسه میروم و انشاءیی میخوانم و معلممان ما را کتک میزند.

جعفر جان ؛ مادرم میگوید به مادرت بگویی که اگر مادرت را پیدا کرد ، مادرش را در میآورد ، او میگوید آن قابلمه ته سیاه را هم آمدنی بیاور ، بخاطر تو ما سالیانه سال است غذا نمیخوریم ، کوفتمون کردی زندگی رو پدر سگ :| ، شما که هیچی نداشتید اصلا گوه میخوردید سفر میرفتید ، گناه ما چی بوده آخه ؟؟

آری جعفر دوست من ؛ دوری تو باعث شد که من تنها شوم و این تنهایی هم باعث شد خودم را پیدا کنم.

جعفر عزیز من ؛ شنیدم که پدرت دکتر شده است ؟

باز پول کدوم بیچاره ای را خورده و دکتر شده ؟ شما که اینجا بودید از گشنگی فرش هایمان را خورده بودید :| ، سره کی باز پدرت کلاه گذاشته و دکتر شده ؟ هان ؟؟؟ عجب پدر دیوثی داری :| ؟

جعفر جان با حرف زدن با تو خیلی خوشحال شدم امیدوارم جواب نامه ام را خیلی سریع به من بدهی

اردتمند شما / کیانوش


جواب جعفر به من (به لحن هندی بخونید :D )

آآآآآه ؛ کیانوش ؛ حالت چطور است رفیق من ؟
من از دوری تو نمیدانم بال هایم را چگونه باز کنم و پرواز کنم ، این عشق رفاقت تو مرا خراب دنیا کرد پسر ...
از وقتی که ما از آن شهر خارج شدیم و به پلیس راه رسیدیم ، دیدیدم پدر تو در گاو صندوق عقب ماشینمان قائم شده است ، گرفتی او را مثله خر زدیم و از آنجا به دره ای انداختیم او را و کشتیم ...
امیدوارم غم دوری پدر برای تو عذاب آور نباشد پسرم ...
ما به تهران سفر کرده ایم پسر ... ما دیگر نمیتوانستیم در اردبیل زندگی کنیم زیرا پدرت در تمامی محله ها با آن 1000 هزار تومانی که به پدرم عیدی داده بود آبروی ما را برد و مادرتم با آن تکه آهنی که داده بود آبرو برای ما نگذاشت ...
این ها به کنار رفیق من ...
خودت در چه حالی هستی ؟ باز هم عینه تراکتور کار میکنی ؟ درس چطور میخوانی یا نه ؟ کلا چه گوهی میخوری ؟
آآآآآآآآآآآه ، برادر و دوست من ؛
امیداورم بتوانی از دست اون خانواده وحشی ات فرار کنی و به آغوش گرم ما بپیوندی ، من ترو بیشتر از پدرم دوست دارم ... آآآآآآآآآآه ...
رفیق تو / جعفر